کدامين سو
پرتوی که می تابد از کجاست؟ یکی نگاه کن در کجای کهکشان می سوزد این چراغ ستاره تا ژرفای پنهان ظلمات را به اعتراف بنشاند: انفجار خورشید آخرین به نمایش اعماق غیاب در ابعاد دلهره. آن ماه نیست دریچه ی تجربه است تا یقین کنی که در فراسوی این جهاز شکسته سکان نیز آنچه می شنوی ساز کج کوک سکوت است. تا یقین کنی. تنها ماییم -من و تو- نظازه گان خاموش این خلا دل افسرده گان پا در جای حیران درچه های انجماد هم سفران دستا دست ایستاده ایم حیران ایم اما از ظلمات سرد جهان وحشت نمی کنیم نه وحشت نمی کنیم تو را من در تابش فروتن این چراغ می بینم آن جا که تویی، مرا تو در ظلمتکده ی ویران سرای من در می یابی این جا که من ام. احمد شاملو. پی نوشت: باورم نمی شود....خسرو شکیبایی در گذشت...هامون دیگر هامون ندارد.......باورم نمی شود...حالا هی نشسته ام گوش می کنم صدایت را و نامه هایی به ریرا راکه چه خوب می خواندی ...هی گوش می دهم....هی....اما نیستی...دیگرنیستی...و من هنوز هم باورم نمی شود ...... بخوانید: http://spotlight.blogfa.com/post-19.aspx http://www.khabgard.com/?id=62029948 http://bigsleep.wordpress.com/2008/07/18/hamuon/ 
| Design By : Night Skin |

